تعداد افراد آنلاین : ۳,۰۳۶ نفر
آخرین به روز رسانی : ۹ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۲۳,۰۴۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۳۰۹,۵۰۰ تومان
دلار: ۳۴,۱۷۹ ریال
یورو: ۴۰,۴۰۴ ریال

آخرین اخبار


کد خبر: 23321
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۰۹ مهر ۱۳۹۶ ۱۷:۵۲
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

 در این بخش "سفرنامه غرب اروپا" منتشر می شود،این سفرنامه به کوشش محمدرضا اجاقی نوشته شده و فعلاهر روز مهمان شما خواهد بود.

سفرنامه غرب اروپا(5)واماندگی مهاجران...

در"سفرنامه غرب اروپا" که حاوی اطلاعاتی از سفر به سه کشور آلمان،فرانسه و هلند است سعی شده از طولانی نویسی و اضافه نویسی پرهیز شود و مطالب با قلمی ساده و خلاصه بیان شود تا مطالعه آن برای مخاطبان دلپذیر باشد.

قسمت های گذشته این سفرنامه را اینجا ببینید.

 

7آوریل 19/2016 فروردین1395

ساعت پنج ونیم ازخواب بیدارشدم. نیمرویی درست کردم وخوردم. ساعت 6 و 30 دقیقه ازخانه بیرون زدم. صبح سردی بود. داخل ایستگاه و در قطارجمعیت زیادی بودند که به سرکارمی رفتند.

تاحالا قطارهای کلن واطراف رابه آن شلوغی ندیده بودم. توی قطارلورکوزن هم شلوغ بود. چنان که بعضی ها سرپا وبعضی ها روی پله ها نشسته بودند. این قطارتا دوسلدورف وفرودگاهش هم می رفت.

بعضی ها ازشکل چمدان ها یشان حدس زدم که دارند به فرودگاه می روند. باید حواسم را جمع می کردم ایستگاه لورکوزن را جا نگذارم. لورکوزن سه ایستگاه داشت. من باید ایستگاه مرکزی پیاده می شدم. ازجوانی که سرپا ایستاده بود، پرسیدم که آیا ایستگاه بعدی ایستگاه مرکزی لورکوزن است. به آلمانی جواب داد که نیست.

خیلی طول کشید. لورکوزن تا کلن راهی نبود ومن حالا بیشترازیک ساعت بود که داخل قطاربودم. شک کردم وازپیرمردی پرسیدم که او گفت رد کرده ام وباید برگردم. به جوانی که مرا به اشتباه انداخته بود، نگاه معنا داری انداختم واومعذرت خواهی کرد وگفت که فکرمی کرده که من دارم به فرودگاه می روم. حالاخوب بود که من نام لورکوزن را گفته بودم. ظاهرا" جوان که هدفنی درگوش داشت خیلی حواسش به آن چه من گفته بودم، نداشت وشاید ازروی چمدانم حدس زده بود که عازم فرودگاه هستم.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

ایستگاه بعدی پیاده شدم وبه لورکوزن برگشتم. خوب شد صبح زود ازخانه بیرون آمدم وگرنه این دیرکرد باعث می شد اتوبوس را ازدست بدهم.

برای رفتن به پاریس باید ازکشوربلژیک بگذری که با برداشته شدن مرزهای اروپا، مشخص نشد چه زمانی ازآلمان خارج وچه زمانی به بلژیک وارد شدم. تنها ازپلاک ماشین ها ومدلشان وکمی هم ازروی ساختمان ها وتابلوها می شود فهمید که وارد کشوردیگری شده ایی.

سرمرزفرانسه که البته مرزی نبود وشاید قدیم مرزی بوده ومن ازکنترل پلیس می گویم مرز، پلیس فرانسه بالا آمد واتوبوس را وارسی کرد ونگاهی به مسافران انداخت وبعد خندان پایین رفت. شاید این نوع کنترل بعد ازحملات تروریستی باشد که مجبورند انجام دهند. سال 2009 که به اروپا آمده بودم ازاین خبرها نبود. با آن که درآن سفربیشتراز10 کشوررا درقلب اروپا وشرق آن رفته بودم، هیچ کنترلی درکارنبود.

دیگروارد خاک فرانسه شده بودم. حالا دیگرباید به جای «هالو» می گفتم«بن ژور».
نزدیک پاریس، ترافیک سنگین شد که یاد تهران افتادم. مخصوصا" این که بوی بنزین وگازوئیل هم به مشام می رسید. اتوبوس توی تونل ورودی شهرکه رفت، این بو آزاردهنده شد وفکرکنم نیم ساعتی طول کشید تا مورچه وار ازاین تونل گذشتیم وبه «پورت مایوت» یا همان دروازه مایوت که ایستگاه اتوبوس بود ونزدیک یکی ازایستگاههای اصلی قطارپاریس قرارداشت، برسیم.
خواهرم آدرس خانه اش را به صورت تصویری برایم تلگرام کرده بود. با عوض کرد 2 خط مترو به خانه اش که ساختمانی دانشجویی بود و درمنطقۀ مدرن وتازه ساخت پاریس قرارداشت، رسیدم.

خودش خانه نبود وبرای کارپایان نامه اش به بندری درشمال فرانسه رفته بود. کلید را به همسایه اش داده بود که به من بدهد. بعد ازمدت ها با خیالی آسوده روی تخت افتادم وبعد ازاستراحت کوتاهی رفتم وازفروشگاه نزدیک خانه، چیزهایی خریدم. این جا دیگرمثل خانۀ خودم بود.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!
 
سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

8آوریل 20/2016 فروردین1395

ساعت سه بعدازظهرازخانه بیرون رفتم. ازکناررودخانۀ «سن» که فاصله اش تا خانه کمتراز10 دقیقه بود، پیاده راه افتادم تا به مرکزشهربروم. راستش قراربراین گذاشته بودم تا پاریس را کشف کنم. وکشف پاریس بی پای پیاده ممکن نیست.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

تصمیم گرفتم کنارۀ سن را رها کنم وبه روی پلی ازپل هایی که به روی سن کشیده شده بود بروم، دردوردست نمای میدان باستیل را دیدم. باستیل یکی ازقدیمی ترین ومهم ترین میادین شهرپاریس است.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

از میدان باستیل تا لوور رفتم. لووررا دفعۀ پیش دیده بودم وتنها به به دیدن نمای شیشه ای آن بسنده کردم.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

پاریس همچنان شهری توریستی وزیباست. حتی بعد ازحملات ترویستی هنوزجمعیت زیادی ازنقاط مختلف دنیا به این شهرمی آیند. رستوران ها وکافه ها همگی پرازمشتری بودند. کافه داری و رستوران داری یکی ازمشاغل اصلی درشهرپاریس وبلکه کل اروپاست. جالب این بود که هیچ کافه ویا رستورانی بی مشتری نبود.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

بوی سوخت ماشین ها درپاریس برعکس آلمان، به مشام می رسید. نوع ماشین های آلمان ومدلشان به نظرازماشین های فرانسوی بهتربودند. درپاریس هنوزازماشین های مدل پایین و قدیمی هم استفاده می شود. بعضی ازآن ها دیگرکلکسیونی شده اند.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

موتور سیکلت هم زیاد استفاده می کنند. کلاه ایمنی را حتما" باید برسربگذارند. راستش هروقت موتورسواری را می دیدم، یاد رئیس جمهور فرانسه می افتادم که ازموتورسیکلت برای رفتن به خانۀ معشوقه اش استفاده می کرد. بعید نبود یکی ازهمان موتورسیکلت سوارهای کلاه برسر، خود اوباشد که دارد زیرآبی می رود!

بعدهم این که مسئلۀ عبورازخیابان است. که به هیچ ترس وتنشی این کاررا انجام می دهی، چون رانندگان وظیفۀ خود می دانند که درفاصلۀ معینی جلوی پایتان بایستند. مثل این که آن ها فهمیده اند قبل ازاین که ماشین اختراع شود، انسان خلق شده است. درجاهایی هم که چراغ هست که دیگررنگ نورچراغ مشخص می کند که حق عبوربا چه کسی است. ورعایت این حق تقدم ازهردوطرف به خوبی رعایت می شود.

البته درپاریس، عابران درسرچهارراهی که ماشینی نمی آید بی توجه به رنگ چراغ رد می شوند. درآلمان غیراین است. عابرمخصوصا" اگرآلمانی باشد، حتی اگرماشین نیاید می ایستد.

درمسیربرگشت به خانه، سری به ساختمان قدیمی وزیبای ایستگاه مرکزی قطارلیون زدم. درپاریس چند ایستگاه بزرگ و مرکزی هست که به نقاط مختلف فرانسه مسافرمی برد. مثل ایستگاه قطارشمال وجنوب، غرب وشرق و... ورودی ایستگاه یک پلیس جوان به دیوارتکیه داده بود ومسافران را زیرنظرداشت.

سفرنامه غرب اروپا(16)موتورسیکلت و معشوقه رییس جمهور فرانسه!

دوربین های مداربسته هم همه جا بودند واوضاع به شدت کنترل می شد. با آن که می دانستم برای عکس انداختن نیازی به اجازه نیست، با این حال رفتم وازپلیس اجازه خواستم. فکرکردم شاید قوانین به خاطرجریانات اخیر، عوض شده باشد. مشکلی نبود. وقتی ازایستگاه خارج شدم ازپلیس خداحافظی و تشکرکردم که همراه با لبخندی جوابم را داد.

ادامه دارد...



+ 5
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن




چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۹ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۳,۰۳۶ نفر
تعداد کل اخبار : ۳۵,۹۸۰ مورد
اخبار امروز : ۷۲ مورد
تیترها: