تعداد افراد آنلاین : ۲,۷۳۵ نفر
آخرین به روز رسانی : ۵ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۲۳,۴۱۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۳۱۲,۵۰۰ تومان
دلار: ۳۴,۲۷۳ ریال
یورو: ۴۰,۳۲۲ ریال

آخرین اخبار


کد خبر: 23518
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶ ۱۰:۵۰
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

تصاویر:سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

 در این بخش "سفرنامه غرب اروپا" منتشر می شود،این سفرنامه به کوشش محمدرضا اجاقی نوشته شده و فعلاهر روز مهمان شما خواهد بود.

سفرنامه غرب اروپا(5)واماندگی مهاجران...

در"سفرنامه غرب اروپا" که حاوی اطلاعاتی از سفر به سه کشور آلمان،فرانسه و هلند است سعی شده از طولانی نویسی و اضافه نویسی پرهیز شود و مطالب با قلمی ساده و خلاصه بیان شود تا مطالعه آن برای مخاطبان دلپذیر باشد.

قسمت های گذشته این سفرنامه را اینجا ببینید.

 

14آوریل 26/2016 فروردین1395

امروز قبل ازرفتن به «مونپارناس» که بلندترین برج پاریس است، سری به یک کتابفروشی درهمان نزدیکی خانه زدم. دراین کتابفروشی هم می توانستی کتاب بخری وهم این که بنشینی وبا خیال راحت کتاب وروزنامه بخوانی. کتاب های دست دوم هم زیاد بود. کتاب به امانت هم می دادند.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

مسیرمونپارنس را ازروی نقشه درآورده بودم. چرا که این برج چنان بلند است که نمی شود کشفش کرد. درراه رفتن به آن جا، چنان بارانی گرفت که انگارآب آسمان را آبکش کرده اند. بیشتراز10 دقیقه طول کشید وبعد آرام شد. ازروزی که آمده ام هوا بیشتربارانی بوده، اما دریغ ازیک کاسه آب که توی خیابان جمع شود.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

ازخیابانی که نمی دانستم به کجا می رود مسیرم را ادامه دادم. نیمه های خیابان بود که رقیب قدیمی وفلزی برج مونپارناس را دیدم. برج ایفل! برجی که به تنهایی آن همه توریست را به پای خود می کشاند. آن را نشان کردم وبه طرفش رفتم. گاهی به خاطرساختمان های بلند ازنظرناپدید می شد ودوباره پیدایش می شد. اما پیش ازآن که به ایفل برسم به یکی ازمهمترین ساختمان ها وموزه های شهرپاریس رسیدم. موزۀ جنگ یا «انولید» که مقبرۀ ناپلئون هم درآن قراردارد. دربدو ورود به محوطۀ موزه نیروهای ارتش کاربازرسی از مردم را انجام می دادند. داخل حیاط موزه پربود ازتوپ های قدیمی ودیگرادوات جنگی.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

بعد ازدیدن موزۀ جنگ، به ایفل رفتم. وقتی به پایش رسیدم، یک نگاه به آن کافی بود تا آدم را ازآن همه پیچ ومهره ایی که بهم انداخته بودند، شگفت زده کند. صف هایی طولانی برای بالارفتن از آن درست شده بود وجمعیت زیادی که به بازدید وگرفتن عکس یادگاری مشغول بودند. همین گرفتن یک عکس با ایفل کافی بود تا ثابت کند که پاریس رفته ایی.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

به طرف رود سن که ازنزدیکی ایفل می گذرد، رفتم. روی پل مردی که کت وشلواری به تن کرده وکراواتی به رنگ آبی زده بود به همراه یک زن میانسال ایستاده بودند. جلویشان چرخی مانند چرخ های خرید گذاشته بودند که رویش پوسترهایی به زبان فارسی چسبانده بودند. پائین پوسترها هم بروشورها وکتابهایی به زبان فارسی گذاشته بودند.

روی پوسترها نوشته بود« آموزش رایگان آئین مسیحیت» نگاهی انداختم وردشدم ولی چند قدم دورنشده بازگشتم. کنجکاوبودم که بدانم قضیه چیست.
مردکت شلوارپوش که آلمانی بود وفارسی را خیلی خوب حرف می زد، همین که دانست که ایرانیم دیگررهایم نکرد. زن میانسال همراهش نیزفارسی را خوب می دانست. کلی برایم دربارۀ فرقه شان که فرقه ایی ازمسیحیت بود، توضیح دادند. خلاصۀ حرفشان پاکی ودرستی وراستی بود که من گفتم که این ها را همۀ ادیان ازجمله اسلام هم دارد وپیش ازآن ما زرتشت را هم داشته ائیم و... به فاصلۀ کمی ازآن دونفر، گروهی مشغول گرفتن عکس یادگاری بودند. طوری که ایفل پشت سرشان بیفتد. به زودی معلوم شد که آن ها نیز با این ها هستند. درمیانشان دخترجوانی هم بود که بعد ازگرفتن عکس به ما ملحق شد. آخرین حرفی که زدم این بود که نتیجۀ این آموزش چیست؟ که سکوت کردند. من گفتم غیرازاین است که باید مسیحی شوم؟! دخترجوان قهقهۀ خنده اش به هوا رفت.
با مترو به فرش فروشی رفتم تا دی وی دی فیلم مستندی که قولش را داده بودم، به خانم توفیق بدهم.

15آوریل 27/2016 فروردین1395

خواهرم امروزازشمال فرانسه به پاریس آمد. ناهاررا با هم دریک رستوران خوردیم. من ماهی سالمون سفارش دادم. خیلی خوشمزه بود. خیلی هم خوب درست شده بود. چنان که اصلا" احساس سنگینی بعد ازناهاردست نداد. فرق غذای خوب وبد درهمین است. بعد ازناهارخواهرم به ایستگاه قطاررفت تا به شمال فرانسه برگردد. من هم با مترو به شانزه لیزه رفتم. خطوط متروی پاریس یکی ازبهترین خطوط مترو دنیاست. درهرکجای پاریس که باشی به فاصلۀ کمترازده دقیقه به یک ایستگاه مترومی رسی. تازه اتوبوس وترموا هم هست.

شانزه لیزه ازمعروفترین خیابان های پاریس است که یک سرش به مجموعه های دیدنی مثل لوورمی رسد وسردیگرش به میدان دوگل وبنای معروفش. دفترایران ایرهم دریک ساختمان قدیمی وزیبا درهمین خیابان قراردارد. سری به آن زدم تا بلیط برگشتم را ازکلن به پاریس تغییردهم. مردجوانی که فرانسوی بود ولی فارسی می دانست به همراه خانمی ایرانی که محجبه بود پاسخگوی مراجع کنندگان بودند.

روی میز کنارصندلی های انتظار، ظرفی پرازگزاصفهان بود. خواستم بنشینم وبه بهانۀ انتظاریکی ازگزها را بردارم وبخورم که مردفرانسوی فارسی بلد، صدایم کرد. حدود 100 یورو باید پرداخت می کردم تا بلیطم را عوض کند. گفتم فکرمی کنم واگرخواستم دوباره مراجعه می کنم. بعد درحالی که حسرت یک دانه ازگزهای داخل ظرف را دهان داشتم، ازدفترخارج شدم.
پیاده ازخیابان شانزه لیزه تا موزۀ لووررفتم. برای رسیدن به آن ازپارک زیبایی گذشتم. چرخی اطراف لوورومیدان کنکورد که درانقلاب اول فرانسه نقشی مانند میدان محمدیه تهران ایفا می کرده، زدم وبه طرف خانه رفتم.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

درمسیربرگشت به خانه جوانان ونوجوانان زیادی جلوی یک سینمای قدیمی صف کشیده بودند. این دفعه واقعا" برای دیدن فیلم بود. سردرسینما را که نگاه کردم. یکی ازآن فیلم های حادثه ایی تخیلی آمریکایی بود.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

قبل ازرسیدن به خانه درخیابانی فرعی مسجدی زیبا وقدیمی را کشف کردم. دربدو ورود نگهبان یا خادم مسجد گفت« السلام وعلیک» ومن هم درجواب گفتم«سلام وعلیکم». واین سلام و والسلام با هرکسی که درمسجد روبرومی شدم تکرارشد. هیچ کنترل فیزیکی هم دربدو ورود نشد. چند توریست هم برای دیدن مسجد آمده بودند. معماری مسجد درعین زیبایی بسیارساده بود. سفید وپرازنور.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

16آوریل 28/2016 فروردین1395

با متروبه تپۀ مونمارتر رفتم. این شاید تنها تپۀ شهرپاریس باشد که ازفرازآن می توان پاریس را تماشا کرد. وقتی ازپله های ایستگاه مونمارتر بالا می رفتم باد سردی توی خروجی تنگ مترومی وزید. پله های خروجی مارپله وار بودند وانگارتمامی نداشت. نفس بعضی ها درآمده بود وبعضی ها بی اختیارمی خندیدند. متروی قدیمی پاریس جز یکی دوخط تازه ساز، بقیه پله برقی ندارند.

وقتی ازایستگاه متروبیرون آمدم، تازه فهمیدم چه قدربه ارتفاع آمده ام. تازه این اول راه بود. حالا باید پله های زیاد دیگری را برای رسیدن به بالای تپه طی می کردم. هرچه بالاترمی رفتم چشم اندازپاریس وسیع ترمی شد. چه جمعیتی هم برای تماشای این قسمت ازپاریس آمده بودند. یک باردیگرسال 2009 بود که ازاین تپه دیدن کردم. یک روزتعطیل مذهبی بود وکامیونکی که جلوی کلیسای «سکره کر» یا قلب مقدس، پارک کرده بود، بین مردم نذری پخش می کرد. من هم یکی گرفتم.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

ازکلیسای زیبای« سکره کر» دیدن کردم وبعد به طرف فضای بازمیدان مانندی رفتم که هنرمندان نقاش بسیاری هنرمندی می کردند. دراین جا نقاشان می توانند درلحظه ازمردم نقاشی وطراحی کنند وکاریکاتوربکشند. درمیان جمعیت چهارپنج ایرانی کت شلوارپوش که به لهجۀ غلیظ اصفهانی حرف می زدند، بودند. گشتی درآن اطراف زدم وازپله ها به طرف پایین تپه رفتم.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!
سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

ازیکی ازخیابان های باریک پایین تپه که پرازجمعیت بود، به طرف میدان پیگال رفتم. داخل خیابان گروهی ازکولی ها یا شاید هم اهل یکی ازکشورهای بالکان، بساط بازی راه انداخته بودند. کف خیابان روی یک تکه موکت سه لیوان گذاشته بودند. بازی دهنده سه لیوان را که داخل یکی ازآن ها یک تاس است، می چرخاند ویک نفرکه آدم خودشان است، درستش را می گوید ومثلا" 100 یورو می برد. بازی دهنده 100 یورو را به او می دهد.

نفردیگرکه بازهم ازخودشان است، همین کاررا تکرارمی کند و200 یورو می برد. اگرکسی ازترفند آن ها خبرنداشته باشد و وارد این بازی شود درجا 100یورو می بازد واگرهنوزخام ونادان باشد وطمع هم داشته باشد، درعرض چند دقیقه جیبش را خالی می کنند.

خواستم ازصحنۀ بازی آن ها عکسی بگیرم که با اعتراض شدید مردجوانی که بازی دهنده بود روبروشدم. یکی دیگرشان که بپا بود وقتی ترس ونگرانی مرا دید، چند بارگفت که نگران نباشم ویک جورخواست ازدلم دربیاورد. ظاهرا" کارشان غیرقانونی بود وترس ازاین داشتند که عکس شان جایی منتشرشود.

پایین ترازجایی که این گروه بودند، گروه دیگری همین بساط را راه انداخته بودند. این باردوسه زن نقش بازی کنندگان را بازی می کردند ویک مرد میانسال بازی دهنده بود. جالب این که قیافۀ همه شان هم به نوعی شبیه هم بود. کاملا" معلوم بود که ازیک قوم وقبیله اند.

سفرنامه غرب اروپا(19)گز اصفهان در قلب پاریس!

این بارتنها ازبساط بازیشان عکسی گرفتم وسریع به طرف میدان پیگال رفتم...

ادامه دارد...



+ 3
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن




چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۵ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۲,۷۳۵ نفر
تعداد کل اخبار : ۳۶,۰۴۷ مورد
اخبار امروز : ۱۰ مورد
تیترها: