تعداد افراد آنلاین : ۲,۱۸۴ نفر
آخرین به روز رسانی : ۱۰ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۲۸,۱۷۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۴۱۲,۰۰۰ تومان
دلار: ۳۵,۲۳۳ ریال
یورو: ۴۱,۵۱۱ ریال

کلیپ نما

آخرین اخبار


کد خبر: 23571
تاریخ انتشار: چهارشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۶ ۱۸:۳۰
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

تصاویر:سفرنامه غرب اروپا(قسمت آخر)نکته جالب خانم های فرانسوی

 در این بخش "سفرنامه غرب اروپا" منتشر می شود،این سفرنامه به کوشش محمدرضا اجاقی نوشته شده و فعلاهر روز مهمان شما خواهد بود.

سفرنامه غرب اروپا(5)واماندگی مهاجران...

در"سفرنامه غرب اروپا" که حاوی اطلاعاتی از سفر به سه کشور آلمان،فرانسه و هلند است سعی شده از طولانی نویسی و اضافه نویسی پرهیز شود و مطالب با قلمی ساده و خلاصه بیان شود تا مطالعه آن برای مخاطبان دلپذیر باشد.

قسمت های گذشته این سفرنامه را اینجا ببینید.

 

21آوریل 2/2016 اردیبهشت 1395

ساعت هفت عصربه فروشگاه خان رفتم. قراربود شام را با هم بخوریم. با ماشین خان به منطقۀ مرکزی پاریس نزدیک میدان جمهوری رفتیم. خانم توفیق هم آمد. رستوران هندی که خان معمولا" به آن جا می رفت دریکی ازخیابان های باریک وشلوغ قرارداشت. جای پارک پیدا نشد. خان مجبورشد که ماشین را به پارکینگی زیرزمینی درنزدیکی همان خیابان ببرد. توی پارکینگ بوی گند فاضلاب بدجوری آزاردهنده بود.

 سفرنامه غرب اروپا(قسمت آخر)نکته جالب خانم های فرانسوی

غذای هندی که مربوط به همان منطقۀ کشمیربود خوشمزه بود. کباب ونوعی سوپ که البته همگی تند بودند. به جای برنج هم سفارش نان دادم. جالب است که نان را همان نان می گفتند. نوعی دسرهم داشتند که نامش حلوا بود.
با خان قرارگذاشتیم فردا به دیدارمحسن که اوهم فروشگاه فرش داشت، برویم. خان می خواست مرا با او آشنا کند.

22آوریل 3/2016 اردیبهشت 1395

جبرئیل کارگرسیاه پوست فروشگاه خان، فرش دست دومی را که خان به تازه گی خریده بود، باچرخ دستی تاپای ماشین آورد. بعد هم من وخان به فروشگاه فرش محسن که نزدیک میدان باستیل وداخل یکی ازکوچه های قدیمی وتوریستی منطقه قرارداشت، رفتیم. خان می خواست فرش را به محسن بدهد تا آن را تعمیرکند. محسن ازبیست سال پیش شاید هم پیشتر، به پاریس مهاجرت کرده بود. درهمین شهرازدواج وصاحب فرزند شده بود. فروشگاه او بسیارقدیمی بود. تیرهای چوبی سقف فروشگاه آدم را به گذشته های بسیاردورمی برد. یک درفروشگاه به حیاطی بازمی شد که به حیاط های دیگری راه داشت. این مجموعه قدیمی علاوه برمغازه ها وکافه هایی که داشت، مسکونی هم بود.

 

خان بعد ازتوضیحاتی که دربارۀ فرشی که آورده بود داد، من ومحسن را ترک کرد.

 سفرنامه غرب اروپا(قسمت آخر)نکته جالب خانم های فرانسوی

محسن دربارۀ مالیات درفرانسه حرف زد وازآن نه تنها ننالید بلکه گفت چون خیالش ازبابت آینده خود وخانواده اش راحت است، راضی است. درمان وتحصیل رایگان وخیلی ازمزایای دیگرازجمله بیمه بیکاری و... اورا مطمئن می کرد که مالیات اخذ شده راه دوری نمی رود.

بعدهم دربارۀ تورم حرف زدیم و گفتم که معنی تورم را تازه فهمیدم که چیست. سال 2009 که درپاریس بودم قیمت بلیط مترو60/1 یورو بود وامسال که 2016 است، قیمت آن 80/1 شده است. قیمت شیروخیلی چیزهای ضروری زندگی درصد ناچیزی بالا رفته است.

ناهاررا با محسن دریک رستوران فرانسوی خوردیم. عده ایی ا ازجوانان انگلیسی که دررستوران حضورداشتند وظاهرا" گروه کربودند، دسته جمعی آوازی زیبا ومعروفی را خواندند.
تا نزدیک شب پیش محسن بودم. دراین بین چندتا ازهمسایه های محسن سری به فروشگاه زدند.

یکی شان خانمی تونسی بود که به تازه گی ازسفرتونس برگشته بود و برای محسن روغن زیتون سوغات آورده بود. قیافه اش به 30 سال می خورد. وقتی این را به اوگفتم، خیلی ذوق کرد. 52 ساله بود ودرحیاط بغلی، دریک دکان کوچک وقدیمی، سفالگری می کرد. بعد هم خانم سیاه پوستی آمد که ساکن طبقه بالای فروشگاه محسن بود، سن اوهم بیشترازبیست وهفت سال نشان نمی داد ولی بالای پنجاه سال داشت.

به محسن گفتم که جریان چیست که زنان فرانسوی چنین خوب می مانند. محسن گفت شاید به خاطرراحت گرفتن زندگی ونداشتن استرس زیاد باشد. خلاصه آن که خیالشان ازآینده راحت است.
بعد هم پیرزنی آمد که راحت بالای هفتاد سال را داشت. محسن می گفت که قراراست با گروهی ازهم سالانش دوسه هزارکیلومتربا پای پیاده تا کلیسایی دراسپانیا بروند.

23آوریل 4/2016 اردیبهشت 1395

دوباره به پرلاشز رفتم. این باروقتی درخانه بودم ازتوی اینترنت نقشۀ قبرصادق هدایت را پیدا کردم. محدودۀ نشانی قبررا که روی کاغذ یاداشت کرده بودم حسابی گشتم. اما هیچ اثری ازقبرهدایت نیافتم.

تصمیم گرفتم به دفترگورستان بروم. ازمأمورسیاه پوستی که دم درساختمان ایستاده بود ودر حال آدرس دادن به دوزن بود پرسیدم قبرنویسندۀ معروف ایرانی کجاست؟ که فقط ازایرانش فهمید چه می گویم و گفت هدایت ومن گفتم بله هدایت وبعد آدرس وشماره ایی را به فرانسوی گفت. شماره رانفهمیدم. با انگشت نشان داد. آدرس وشماره ایی را که اوگفت با آن چه من ازتوی نقشه درآورده بودم تفاوت داشت. خواستم این را به اوبگویم ولی با چه زبانی؟ بعدهم باخودگفتم لابد مأمورگورستان بهترازنقشۀ اینترنتی که معلوم نبود درست باشد یا غلط، می داند. به طرف آدرسی که مأمور داد رفتم. هرچه گشتم بازاثری ازقبرهدایت نیافتم.

دوباره براساس حافظه ام سعی کردم آن راپیدا کنم وتقریبا" همۀ گورستان را زیرپا گذاشتم. دراین بین قبرهایی ازمشاهیرفرانسوی ازجمله «مولیر»و«بالزاک» و«سارا برنار» ویک قبرکه رویش «آرامگاه گذرای نیما» نوشته بود. نفهمیدم منطورش چیست و شاید به امانت آن جا بود.

سفرنامه غرب اروپا(قسمت آخر)نکته جالب خانم های فرانسوی
خسته ووامانده درگوشه ایی ازپرلاشز نشستم. گفتم کمی استراحت کنم وبروم نقشۀ کاغذی بخرم شاید درآن نشانی بیابم که یک آن به خود آمدم وگفتم این همه مرده پرستی برای چیست؟ اگرخود هدایت یا ساعدی زنده بودند وداشتند دریکی ازخیابان های پاریس قدم می زدند، آیا حاضربودم جلوبروم وسلامی بکنم وحالی بپرسم؟ حالا چه شده که برای یافتن قبرشان این همه تلاش می کنم. ازاین همه مرده پرستی که به جانم افتاده بود حالم بد شد و وقتی زنگوله ایی که دردست مأمورزن قبرستان بود به صدا درآمد وپایان بازدید ازگورستان را اعلام کرد، انگاربارسنگین این مرده پرستی ازروی دوشم برداشته شد.

سفرنامه غرب اروپا(قسمت آخر)نکته جالب خانم های فرانسوی

سفرنامۀ من دراین جا به پایان می رسد اما سفرمن ادامه پیدا کرد. سفرکه نه، دیگرزندگی کردم.
روزچهاردهم خرداد ازهمان راهی که آمده بودم، به ایران برگشتم.

...پایان

محمدرضا اجاقی
7/5/1395



+ 7
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن



چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۱۰ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۲,۱۸۴ نفر
تعداد کل اخبار : ۳۸,۰۰۸ مورد
اخبار امروز : ۰ مورد
تیترها: