امروز: پنج شنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ برابر با ۰۵ شوّال ۱۴۳۹ قمری و ۲۰ ژوئن ۲۰۱۸ میلادی
تعداد افراد آنلاین : ۱,۲۰۹ نفر
آخرین به روز رسانی : ۴ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۲۱۹,۵۴۰ تومان
سکه تمام بهار : ۲,۵۴۵,۰۰۰ تومان
دلار: ۴۲,۴۶۰ ریال
یورو: ۴۹,۱۶۳ ریال
 

آخرین اخبار


کد خبر: 44731
تاریخ انتشار: یکشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۶ ۱۹:۱۰
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

خیال و خیابانی به بلندای ولیعصر...

سمانه فدایی:

چقدر این روزها دلم بیقرار تهران است و قدم زدن در شلوغی های ولیعصر. هر پسین , مست حال و هوای این روزهای تهران می شوم.

خیال و خیابانی به بلندای ولیعصر... عکس از:علیرضا کیخا

به یاد تمام روزهایی که نبودی و من با خیالت میرفتم تا انتهای ولیعصر و دست در دست تو می رسیدم به بازار پر از رنگ تجریش و تو برایم میان همه ی آن همه هیاهو سمنو میخریدی و نرگس, یکی از نرگس ها را جدا میکردی و میزدی گوشه ی روسری ام, لای موهام و میگفتی شعر چقدر به لبهای من می آید, دستم را سفت میگرفتی توی دستهات و میگفتی حاضری ؟ و من میدانستم که قرار است تمام خیابانهای شهر را پرواز کنیم... چقدر دلم برای تمام خیابانهای تهران تنگ است, و برای تویی که هیچ وقت نبودی و سهمم از داشتنت سایه ای بود از خیال بودنت.

به این روزها که می رسیدیم کاری نداشتیم بجز شاعری و تو مدام درِ گوشم زمزمه می کردی ترانه هایی که فقط در خواب دیدمشان . شب که میشد شروع عاشقانه های ما بود که تنها بین دستان و چشمانمان رها میشد, مینشستی روبروم و دستهایم را سفت میگرفتی و انگار قلبت میان دستهایت می تپید و فقط نگاه میکردی و من برایت غزل غزل حافظ میخواندم و تو بیت بیت مست میشدی ... به خودمان که می آمدیم ساعتها مشاعره بود و معاشقه بین نگاه ها و کلماتی که ردش روی لبانم هنوز احساس میشود.

دلم این روزها تویی را میخواهد که سهمم از داشتنت فقط خیال بود و خیال و خیابانی به بلندای ولیعصر...



+ 3
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن



چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۴ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۱,۲۰۹ نفر
تعداد کل اخبار : ۴۵,۵۵۹ مورد
اخبار امروز : ۵۴ مورد
تیترها: