تعداد افراد آنلاین : ۳,۴۲۰ نفر
آخرین به روز رسانی : ۴ دقیقه قبل
یک گرم طلای 18 عیار : ۱۲۰,۱۶۰ تومان
سکه تمام بهار : ۱,۲۳۷,۰۰۰ تومان
دلار: ۳۳,۵۳۰ ریال
یورو: ۴۰,۲۶۶ ریال

کد خبر: 6537
تاریخ انتشار: چهارشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ ۱۷:۲۹
دسته: دیروزنامه
پرینت
ایمیل

همه جا سادگی ولی اینجا هرگز...!

غلامرضا مالک زاده|

آقا فراز، بزرگ خاندان رستمی سرانجام با ازدواج نسترن و صادق موافقت کرد.این موافقت پس از 12 بار مخالفت آقا فراز به دلیل فوت این آقا و آن خانم فامیل و مراسم دنباله دار بعد از فوت، به دست آمده بود.

شهین که خبر را تلفنی از مادر نسترن شنیده بود، آن را با صدای بلند برای دیگر اعضای خانواده که برای عید دیدنی دورهم جمع شده بودند، بازگو کرد و گفت که عروسی نسترن و صادق همین پنجشنبه است یعنی 6 روز دیگر.
همه هورا کشیدند و دست زدند اما شادی آنان زودگذر بود چون همواره اولین ناگواری پس از خبر عروسی قریب الوقوع در خانواده رستمی، نگرانی برای تهیه لباس مجلسی بود.

کاظم رستمی داماد بزرگ خانواده به همسرش زهره گفت:«نگرانی نداره خانم. یه ماه پیش لباس برای عروسی دخترعمه ات خریدی و تو عروسی او پوشیدی،همونو برای عروسی نسترن و صادق بپوش» .

همه جا سادگی ولی اینجا هرگز...!

زهره گفت:«یه ماه پیش؟ شما بگو یه دقه پیش، مگه خبر از مد نداری؟ تازه اون لباس رو همه فک و فامیل دیدن» .
بیشترزنان فامیل نگران تهیه لباس مجلسی برای عروسی نسترن و صادق بودند و مردان خود را به بی خیالی و مخالفت زده بودند.

سرانجام مهمانان نزدیک ظهر از شهین خداحافظی کردند و رفتند.
شهین به شوهرش جواد گفت:«آقای رستمی میوه و شیرینی نداریم،قراره ماهرو خانم مادر نسترن نزدیک غروب بیان خونه مون عید دیدنی» .
فرزانه گفت:«وای مامان میشه بهشون زنگ بزنی و بگی نیان»؟
شهین گفت:«چرا دخترم»؟

فرزانه گفت:«آخه اگه بیان، می خوان جهیزیه منو ببینن» .
شهین گفت:«کی گفته برای جهیزیه تو میان؟ اصلا مگه جهیزیه تو چه ایرادی داره»؟
فرزانه گفت:«روزی که ماهرو خانم داشت اسم جهیزیه هایی رو که برای دخترش نسترن خریده بود،ردیف می کرد من هم گفتم یخچال بزرگ سه دره، تلویزیون پنجاه و دو اینچ، لباسشویی اتوماتیک،اجاق گازخارجی،جاروبرقی هوشمند، ظرف سرامیک چهارلایه، سشوار چندکاره و از این جور چیزای گرون برای جهیزیه تهیه کردم، خلاصه می خواستم کم نیارم» .
شهین گفت:«دختر جون حالا مگه ماهروخانم یادشه تو چی گفتی؟مگه قراره ازجهیزیه تو دیدن کنه؟ گفت می خوام بیام عید دیدنی» .

فرزانه گفت:«مامان این ماهرو خانم، پیگیری و یادآوریش عالیه. اصلا من میرم بیرون تا منو نبینه» .
شهین مخالفت کرد و موضوع آبرو را به میان کشید.این بگو و مگو میان مادر و دختر همچنان تا نزدیک غروب ادامه داشت.
هوا روبه تاریکی می رفت که ماهرو خانم و شوهرش امیرجهان و دخترشان نسترن و بهبود پسرشان برای عید دیدنی وارد منزل شهین و جواد رستمی شدند.

دل فرزانه از همان اول به تاپ تاپ افتاده بود.وقتی ماهرو خانم حرف جهیزیه را پیش کشید، فرزانه نزدیک بود هول کند.
ماهرو خانم سرفه ای کرد وبه فرزانه گفت:«خوب عروس خانم اجازه می دی یه نگاهی به جهیزیه ات بندازیم»؟
به جای فرزانه، شهین جواب داد و نمی دانست چه بگوید. ناگهان بدون تمرکز گفت:«ماهرو خانم قابل شما رو نداره. به پای جهیزیه نسترن خانم نمی رسه.بفرمایید جهیزیه ها تو اتاق کنار پارکینگ داخل حیاطه» .
خانم ها عازم اتاق جهیزیه شدند و مردان دراتاق پذیرایی ماندند.
شهین، قفل آویز را باز کرد و همه به جز فرزانه از جهیزیه دیدن کردند.

ماهرو خانم پس از دیدن جهیزیه، به فرزانه نزدیک شد؛ رو به او کرد و با صدای بلند گفت:«به به! عجب جهیزیه خوبی! ماشاءالله! جهیزیه هرچه ساده تر باشه، بهتره. یخچال معمولی و جاروبرقی ساده و اجاق و ظرف و ظروف معمولی،همه اینها برای شروع زندگی خوبه» .
ماهرو خانم سر برگرداند و بقیه را پایید. فرزانه را به کناری کشید و گفت:«راستش اصلا من برای نسترن، جهیزیه نخریده بودم. حالا که جهیزیه تورا دیدم، می خوام جهیزیه ساده براش بخرم. خود او و صادق هم علاقه ای به جهیزیه آنچنانی ندارن.این حرفا بین خودمون بمونه. باشه»؟

فرزانه که نمی توانست خوشحالی خود را پنهان کند گفت:«البته» .
ماهرو دوباره با صدای آرام دوراز گوش دیگران به فرزانه گفت:«ولی لطف کنید لباس مجلسی ساده نپوشین. شنیدم مامانت می خواد لباس ساده بپوشه.می دونید که ما آبرو داریم. سادگی تو همه چیز خوبه ولی اینجا نه. به قول دخترم همه جا سادگی ولی اینجا هرگز» .
فرزانه گفت:«من هم مثل شما با ساده پوشیدن توی مهمونی ها موافق نیستم.راضی کردن مامانم با من».



+ 1
مخالفم - 0

تعداد نظرات: 0
منتشر نشده: 0

ارسال نظر




کد امنیتی
تازه کردن



چند رسانه ای
آخرین به روز رسانی : ۴ دقیقه قبل
تعداد افراد آنلاین : ۳,۴۲۰ نفر
تعداد کل اخبار : ۳۵,۲۱۷ مورد
اخبار امروز : ۲۳ مورد
تیترها: