دیروزنامه
کد مطلب :20972

آقای محترم ،خانم محترمه!/لابد به خودت حق می دهی به زمین و زمان گیر بدهی

نشسته ای و لابد به هزار درد بی درمانت فکر می کنی.فکر می کنی مادر تمام دردهایی و به آخر خط رسیده ای.

آقای محترم!فکر می کنی چون خانه نداری،چون ماشین نداری، چون کار درست و حسابی نداری،پس درد داری. مشکل داری. غم داری.
خانم محترمه! فکر می کنی چون خانه نداری،چون ماشین نداری،چون شوهرت کار درست و حسابی ندارد،لابد درد داری. مشکل داری. غم داری.
آقای محترم و خانم محترمه لابد به خودت حق می دهی به زمین و زمان گیر بدهی و از همه از جمله خدا طلبکار باشی که مثلا چرا به یکی میلیارد میلیارد پول می دهی اما به ما که می رسی یک قرون دوزار می کنی و کَرمت تمام می شود.
آقای محترم و خانم محترمه لابد به خودت حق می دهی با نگاهی طلبکارانه اگر پدر و مادرت زنده هستند که سرکوفتشان بزنی چرا آه در بساط ندارید تا کمک حالم باشید و اگر از دنیا رفته اند سالی یک بار هم که سر قبرش می روی غُر بزنی و بگویی چرا هیچ ارث و میراثی برایم باقی نگذاشتی.
نه آقای محترم. نه خانم محترمه اینجوری ها هم نیست.
کافی است همت کنی و بروی در بیمارستانی که بخش بیماران سرطانی دارد. بروی و ببینی چطور کودک سه ساله ای طی مراحل شیمی درمانی دارد جلو چشمان پدر و مادرش آب می رود و زجر می کشد.
کافی است بروی و ببینی آن دختر 6 ساله چطور با بیماری سرطان خونش مبارزه می کند؛آن هم مبارزه ای نابرابر و ناجوانمردانه.
…قدر بدان،قدر بدانیم.

امتیاز کاربران: اولین نفری باشید که امتیاز می دهد!
برچسب ها
مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + یازده =

بستن
بستن