
سنندج تنها محل وقوع حادثه است؛ بحران، سراسر کشور را دربر گرفته است؛ معضلی که «خبر جنوب » هفته گذشته هشدار داده بود
توریسم آنلاین : هماحاصلی « خبر جنوب» / مرگ جانکاه کودک 3ساله سنندجی در حمله سگهای بلاصاحب، صرفاً یک خبر تلخ در صفحه حوادث نیست؛ این حادثه، کیفرخواست سنگینی علیه سالها بیتوجهی، تعلل و ناکارآمدی در مدیریت یکی از جدیترین تهدیدهای امنیت شهری است. کودکی که دیگر هرگز به آغوش خانواده بازنمیگردد، قربانی بحرانی شد که سالها درباره آن هشدار داده شده، اما هرگز هشدارها جدی گرفته نشده اند.
هفته گذشته روزنامه « خبر جنوب» با انتشار گزارشی مفصل با عنوان « گله گله سگ و گربه در محلات شهر چه می کنند»، نسبت به گسترش نگرانکننده سگها و گربه های بلاصاحب ، پیامدها و فاجعهای که در زیر پوست شهرهای ایران در حال شکلگیری است هشدار داده بود. امروز آن هشدار، در سنندج به واقعیتی تلخ تبدیل شده است؛ واقعیتی که بهای آن، جان یک کودک بیگناه است.
در پی این حادثه، معاون سیما و منظر و مدیر پسماند شهرداری سنندج بازداشت شدند؛ اقدامی که شاید بخشی از روند رسیدگی قضایی باشد، اما سوال اینجاست: آیا بازداشت چند مدیر، جان از دست رفته این کودک را بر می گرداند؟ آیا مسئولیت تنها بر دوش چند مدیر محلی است یا باید زنجیرهای از ترک فعلها، تصمیمهای نادرست و بیبرنامگی در سطوح مختلف مدیریت شهری و اجرایی مورد بازخواست قرار گیرد؟
واقعیت این است که حمله سگهای بلاصاحب دیگر یک حادثه و اتفاق نیست؛ بلکه به بحران ملی تبدیل شده است. تنها در تیرماه امسال، ۱۴ شهروند ورامینی در یک روز هدف حمله یک سگ ولگرد قرار گرفتند. چندی بعد، دختربچهای ۱۲ ساله در سنندج بر اثر حمله چند سگ بلاصاحب مجروح شد. اینها تنها مواردی است که رسانهای شدهاند؛ بسیاری از حوادث مشابه هرگز در آمارها و تیتر خبرها منعکس نمیشوند. همین شیراز خودمان با افزایش بی سابقه ۱۴۷ درصدی آمار حیوانگزیدگی مواجه است.
طبق آمارها، جمعیت سگها نسبت به دهه ۱۳۵۰ سه تا چهار برابر افزایش یافته و اکنون برآورد میشود بیش از سه میلیون قلاده سگ در کشور وجود داشته باشد. سالانه حدود ۴۰۰ هزار مورد سگگزیدگی در ایران ثبت میشود؛ یعنی بهطور متوسط، روزانه بیش از هزار نفر قربانی حمله سگها میشوند. این اعداد، صرفاً دادههای آماری نیستند؛ هر عدد، نماینده انسانی است که آسیب دیده، خانوادهای که نگران شده و جامعهای که بخشی از احساس امنیت خود را از دست داده است.
امنیت در معابر عمومی، پارکها و محلههای شهری، ابتداییترین حق شهروندان است. اگر پدر و مادری نتواند با آرامش، کودک خود را به پارک ببرد یا شهروندی از ترس حمله سگهای بلاصاحب مسیر خود را تغییر دهد، باید پذیرفت که بخشی از کارکرد اصلی مدیریت شهری دچار اختلال شده است.
در این میان، مسئولیتها نباید در میان انبوهی از قوانین و بخشنامهها گم شود. مردم حق دارند بدانند مسئول مستقیم تأمین امنیت در فضاهای عمومی کدام نهاد است؟ شهرداریها چه میزان از وظایف قانونی خود را انجام دادهاند؟ شوراهای اسلامی شهرها چه نظارتی بر اجرای این وظایف داشتهاند؟ سازمانهای مسئول در حوزه بهداشت، محیط زیست و مدیریت پسماند چه سهمی در پیشگیری از این بحران داشتهاند؟ پاسخ به این پرسشها، مطالبهای منطقی و لازمه پاسخگویی در حکمرانی است.
در عین حال، مقابله با این بحران نباید به دوگانهای کاذب میان «حمایت از حیوانات» و «حفاظت از جان انسانها» تبدیل شود. این دو، در تقابل با یکدیگر نیستند. هیچ انسان مسئولیتپذیری خواهان آزار یا حذف غیرانسانی حیوانات نیست. اما جان کودکان و امنیت شهروندان ارزشی غیرقابل چشمپوشی دارد.
تجربه کشورهای مختلف و مطالعات علمی، از جمله دستورالعملهای ICAM، نشان میدهد که کنترل جمعیت سگهای بلاصاحب تنها با عقیمسازی ممکن نیست. جمعآوری اصولی، واکسیناسیون، ایجاد مراکز استاندارد نگهداری، مدیریت صحیح پسماند، جلوگیری از غذادهی بیضابطه و فرهنگسازی عمومی، حلقههای یک زنجیره واحد هستند. حذف هر یک از این حلقهها، به شکست برنامههای کنترل جمعیت خواهد انجامید.
حادثه سنندج نباید به سرنوشت بسیاری از حوادث مشابه دچار شود؛ چند روزی در صدر اخبار بماند، چند مقام جابهجا شوند و سپس همه چیز به فراموشی سپرده شود تا قربانی بعدی از راه برسد. جامعه انتظار دارد این حادثه، نقطه پایان بیتفاوتی و آغاز یک برنامه ملی، علمی و الزامآور برای ساماندهی سگهای بلاصاحب باشد.
امروز مسئله فقط مرگ یک کودک نیست؛ مسئله، اعتماد عمومی به توانایی نهادهای مسئول در تأمین امنیت شهروندان است. اگر این حادثه نیز به اصلاح سیاستها، اجرای دقیق قانون و پاسخگویی واقعی منجر نشود، باید نگران روزی بود که تیتر بعدی، نام شهر دیگری و قربانی دیگری را روایت کند.










